ناصر الدين شاه قاجار
71
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
كوهها ساختهاند ، پيچ مىخورد ، قدرى كه رانديم پياده شده سوار اسب شديم و رانديم ، باز صحرا سبز و گل زياد داشت [ 40 ] يك كالسكه ديديم توى راه ايستاده است كالسكه عزيز السلطان بود چرخش شكسته بود ، بيچاره كالسكهچىها گرسنه و تشنه توى بيابان مانده بودند ، به سوارها گفتم قدرى نان و آب به آنها داديم ، حلقه چرخ هم توى صحرا گم شده بود كالسكهچىهاى ما پيدا كردند ، دادند چرخ ديگر آوردند انداختند به كالسكه ، از پيچوخم راه كه گذشتيم باز سوار كالسكه شديم ، از توى ده سرچم رانديم ، كوچه كثيف طولانى داشت ، اين ده مثل اينست كه از زير قتل و غارت چنگيز خان درآمده است و بقية السيف پسمانده لشكر چنگيز خان است ، دو سه دكان بسيار بسيار كثيف مثل سوراخ مغار داشت ، دكاندارهاى ريشسفيد كثيف ، توى دكانشان قدرى كره و روغن داشتند يعنى بازار بود ، خيلى كثيف بود ، خلاصه از توى ده سرچم گذشتيم ، افتاديم به صحرا ، قدرى كه رانديم تپه گردنه مانندى پيدا شد ، از تپه كه بالا رفتيم جلگه سبز قشنگى پيدا شد ، وارد جلگه شده رانديم ، رسيديم به يك قراولخانهاى كه تازه ساختهاند ، سوار قرهسوران مىنشيند ، قرهسورانها دست نصرت الدوله هستند ، اين قراولخانه را هم نصرت الدوله ساخته است ، اسم قراولخانه قازلى است ، خيلى تميز و خوب است ، اين قراولخانه اول خاك آذربايجان است ، اين طرف قراولخانه مال ايل شقاقى است ، اينجاها ايل شقاقى مىنشينند ، زراعت هم مال شقاقى است ، طرف دست راست پشت ماهورها يك دهى هست اسمش پيلهخوس است مال مظفر الدوله است قدرى از زراعت پيلهخوس را هم توى رودخانه كردهاند ، سرچم هم مال مظفر الدوله است ، از قراولخانه به آنطرف شاهسون دويرن مىنشيند ، ده آىدمر هم كه از دور پيدا بود مال شقاقىها است خاك آذربايجان است ، زراعتشان سر راه بود ، از قراولخانه كه گذشتيم سوار اسب شد [ ه ] از طرف دست راست رانديم ، از يك تپهاى بالا رفتيم ، آنطرف تپه باز سوار كالسكه شديم ، قدرى كه رانديم از جلو گرد بلند شد و يك پرده علم نمودار شد زير پركاله علم سر و كله نصرت الدوله نمودار شد ، آمد ، صحبت كرديم ، سوارهاى بسيار خوب داشت ، مىگفت اينها طايفه حاجى علىلو هستند كه كنار ارس مىنشينند ، قرهسوران اينجاها هستند ، يك سوار ريشبلندى هم ميان سوارها بود ، ريش داشت تا ناف ، نصرت الدوله مىگفت وليعهد و امير نظام آمدهاند ، ميانه هستند ، خلاصه رانديم دو ساعت به غروب مانده وارد جمالآباد شديم ، سراپرده ما را توى يك باغى زدهاند كه آن سال هم كه آمديم برويم فرنگستان توى همين باغ افتاديم ، باغ خشك